نظریه ها در مورد مدیریت دانش

 

برخی از محققان نظیر استاربوک[1]( 1983 )، نلسون و ویتنر[2]( 1982)، بر این عقیده اند که سازمان ها از طریق قابلیت های یادگیری خود تکامل می یابند. سازمان­ها یاد می گیرند و دانش را از طریق مستندات و برنامه های روزمره خود کسب می­کنند که در سوابق سازمانی خاصی قراردارند. روشی که از طریق آن دانش مستندات و برنامه های روزمره مختلف با هم منسجم و هماهنگ و دانش جدید خلق می شود به وسیله سوابق و فرهنگ سازمانی شکل می گیرد (صلواتی و همکاران،1390: 17).

نوناکا[3](1991) دانش را تنها مزیت رقابتی پایدار برای یک سازمان می­داند به تعبیر او در شرایطی که بازار ها مرتبا تحول می­یابند، فناوری های قدیمی منسوخ می شوند، رقبا متنوع و چند برابر می­گردند، و محصولات و خدمات دچار تحولات بنیادین می شوند، سازمان­های موفق آن هایی هستند که مرتباً به تولید دانش جدید پرداخته، آن را در سطح سازمان گسترانده، بالاخره با سرعت زیاد از آن در فناوری ها و محصولات جدید استفاده می کنند. بر همین اساس بود که نخستین گام ها برای ایجاد ساز وکارهای تحصیل، ذخیره سازی و استفاده از دانش در سازمان­ها در اوایل دهه 90 میلادی شکل گرفت، مجموعه فعالیت هایی که سپس تحت عنوان مدیریت دانش شناخته شد. مدیریت دانش به عنوان یک استراتژی کاری و شغلی بطور همزمان بر روی مرزهای چند گانه سازمان عمل کرده و نیز ابزاری جهت پیشرفت کلی برنامه یک سازمان محسوب می گردد. مدیریت دانش با ایجاد قدرت داخلی در سازمان های کشور، سعی در برطرف نمودن چالش های خارجی دارد و این امر با بهره برداری از منابع دانش موجود در کارکنان، منابع اطلاع رسانی، تکنولوژی اطلاعاتی و کاربردهای آن و همچنین ارتباط آن ها با مشتریان و تأمین کنندگان انجام خواهد شد. مفهوم مدیریت دانش تعیین کننده ابزاری برای انجام و پیشرفت های کاری است که می تواند شامل اجزای مختلف کار، توزیع و توسعه محصولات و خدمات باشد و توانایی اجرای فعالانه برای توسعه و بهبود مستمر را نیز در برداشته باشد (اخوان و حیدری،1386: 26). رولی [4]در سال 2002 مدیریت دانش را به صورت زیر تعریف نمود ( مدیریت دانش در رابطه با بهره برداری و توسعه دارایی های دانش یک سازمان با توجه به پیشبرد اهداف سازمان است. دانشی که مدیریت می شود شامل: دانش صریح (مستند شده) و دانش نهان (ذهنی) است ( عاشوری و همکاران،1393: 64).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   عوامل مؤثر بر انتظارات مشتری

همچنین سانگ[5] معتقد است مدیریت دانش فرآیندی است که سازمان­ها از آن طریق اطلاعات جمع آوری شده خود را بکار می­گیرند (صلواتی و همکاران، 1390: 62). ماهیت دانش و میزان عینی بودن یا ذهنی بودن نقش مهمی در تعیین راهبرد مناسب دارد. دانش عینی به دانشی اطلاق می شود که ملموس باشد، این دانش مستند شده یا امکان مستند سازی آن به آسانی وجود دارد دانش ذهنی در ذهن افراد قابل انتقال است. این دانش شکلی ناملموس دارد. بیان و مستند سازی این دانش گاهی آسان است (گزنی، 1386: 104).

دانش آفرینی منبع کلیدی نوآوری در هر سازمان تلقی شده و فرآیند توسعه محصول جدید در درون فرآیند دانش آفرینی سازمانی محقق می­شود. دانش آفرینی سازمانی به منزله بسط خطوط تولید فعلی سازمان و توسعه محصول جدید است. مدیریت دانش با فراهم ساختن مکانیزم های هماهنگی برای تبدیل منابع به توانمندی ها و در نهایت ایجاد نوآوری در سازمان (تولید، محصول، رویه ها، فرآیندها وغیره) نقش مهمی در این مورد ایفا می کند (محمدی فاتح و همکاران،1390: 114و 113). مدیریت دانش شرکت را قادر به سازماندهی، جستجو، استفاده صریح از پیکره دانش در پاسخ به نیازهای در حال تغییر مشتریان در شرایط و فن آوری جدید می کند (ون زیل،2003: 8 و7). مدیریت دانش یک نقش تعیین کننده در پیاده سازی استراتژی مدیریت ارتباط با مشتری به عنوان عامل تغییر در چشم انداز سازمانی، یادگیری و نوآوری در سازمان دارد ) ایورا گاردیو و همکاران، 2010 :81). مدیریت دانش، تمرکز بر گرفتن دانش کارکنان در مورد مشتریان، رقبا، محصولات و خدمات تولید شده در سازمان است، که این دیدگاه مدیریت دانش، در داخل سازمان می باشد (رولینز و هالینن،2005: 4).

 

 

[1] Starbook

[2] Nelsoon and vetner

[3] Nonaka

1 Roli

2Tsong