تعریف اضطراب و مؤلفه های آن

در حدود 100 سال پیش فروید اصطلاح نوروز اضطراب را ابداع کرد و در دهه های بعد انواع اضطراب در زیر مجموعه تشخیصی اختلال های اضطرابی وارد شد (کلسی[1] و همکاران، 2006). اصطلاح «Anxiety» از کلمه لاتین «Anxious» گرفته شده است. در زبان یونانی این کلمه به معنای محکم فشار دادن یا فشردن گلو آمده و معمولاً با برانگیختگی یا اضطراب همراه است.

تمامی افراد در جریان رشد خود، اضطراب و ترس را به صورت بهنجار تجربه می­کنند. در کودکان، اضطراب به گونه ای قابل پیش بینی در مراحل گوناگون تحول رخ می­دهد. برای مثال در نوزادان 9 ماهه تجربه اضطراب جدایی، در کودکان خردسال 2 تا 4 ساله، ترس های بازداری شده در مورد حیوانات و در کودکان 7 تا 10 ساله ترس های مرتبط با جراحت بدنی، مرگ و پیشرفت آموزشگاهی، بهنجار تلقی می­شوند (اساو[2]، 2006).

در هر حال با رشد شناختی در زمینه بازشناسی و تفسیر رویدادهای خطرناک، ترس ها و اضطراب های افراد نیز تغییر می­کنند. اضطراب به عنوان یک سیستم هشداردهنده زیستی عمل می­کند و کودکان را مجبور به واکنش می سازد. برای مثال، زمانی که کودکی با موقعیت خطرناکی روبرو می شود، اضطراب می تواند ارزش سازگارانه داشته باشد. در حقیقت سطوح متوسط اضطراب، منجر به افزایش عملکرد می شود و عبور از گذارهای رشدی را تسهیل می کند. اگرچه اضطراب بهنجار نیز می تواند واقعاً ناراحت­کننده باشد، با این حال معمولاً در کودکان به صورت ناپایدار و گذراست. در­­هرحال، از آنجاییکه همه­ی افراد در بعضی موقعیت­ها دچار اضطراب می شوند و اضطراب نیز در برخی دوره های رشدی خاص بهنجار است، تفکیک اضطراب بهنجار از نابهنجار (یا اختلالات اضطرابی) اغلب دشوار است.

اضطراب، پاسخی ضروری به تنیدگی است و فرد را به هنگام مواجهه با خطر، برای کنش و واکنش آماده می سازد. در بسیاری از مواقع، چنین پاسخی منطقی و حتی حیاتی است. اما، حالت نابهنجار آن می تواند بر گستره وسیعی از عملکردهای آدمی، اثر بگذارد (کنرلی[3]، 1995). همین اضطراب بهنجار، زمانی به عنوان یک اختلال نیازمند درمان، درنظر گرفته می شود که 1- مدت و شدت آن متناسب با خطر واقعی نباشد؛ 2- در موقعیت­های بی­خطر اتفاق بیفتد؛ 3- مزمن باشد و 4- موجب اختلال شود و یا با کارکردهای روانشناختی، تحصیلی و اجتماعی تداخل کند (اساو، 2007).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   انواع مهارت های انسانی

2-2-2 ماهیت اختلال های اضطرابی:

در تمام اختلال های اضطرابی فرآیندهای مشترکی وجود دارد که دارای سه مؤلفه ی اساسی است: بیش برانگیختگی جسمانی[4]، اجتناب[5] و ادراک خطر[6] (واقعی یا خیالی). این سه مؤلفه به صورت متقابل بر یکدیگر اثر می گذارند (دوزایس و وسترا[7]، 2006).

بیش برانگیختگی جسمانی شامل حمله­های وحشت­زدگی می­شود و ممکن است به وسیله­ی محرک­های بیرونی یا درونی راه اندازی شود. اجتناب یا فراری که برای کنترل یا کاهش برانگیختگی شروع می شود یکی دیگر از ویژگی های عمده ی تمام انواع اختلال های اضطرابی است. اجتناب عموماً رفتارهای آشکار و بیرونی را دربر­می گیرد و هدف آن دوری کردن از موقعیت های ترسناک است. افراد از راهبردهای رفتاری (به عنوان مثال، استفاده از الکل برای کاهش اضطراب) و یا شناختی (مثل حواسپرتی) به عنوان راهبردهایی برای اجتناب و تسکین دادن خود استفاده می کنند. نوع ویژه ی اجتناب یا عمل حفاظتی که توسط فرد انتخاب می شود، بسته به محتوای ساختار ترس زیربنایی می تواند بسیار متنوع باشد (دوزایس و وسترا، 2006). سومین مؤلفه ی رایج اضطراب که البته میان انواع مختلف اضطراب تا حدودی متمایز است ادراک یا شناخت خطر است که شامل؛

  • باورهای فاجعه آمیز (به عنوان مثال در اختلال وحشت زدگی افزایش ضربان قلب ممکن است به عنوان نشانه ای برای حمله قلبی تعبیر شود)؛
  • تجربه ذهنی عدم کنترل بر محرک­ها و رویدادهای ترساننده (به عنوان مثال در اختلال اضطراب فراگیر این باور وجود دارد که فرد نمی تواند محرک ها و رویدادهای ترساننده را پیش بینی و کنترل کند)؛
  • گوش بزنگی یا پیش بینی مفرط محرک های مرتبط با خطر (به عنوان مثال در اختلال استرس پس از ضربه فرد نسبت به یادآوری نشانه های مبنی بر برگشت قریب الوقوع یک حادثه تروماتیک، همیشه در حالت گوش بزنگی قرار دارد)؛
  • توجه معطوف به خود یا گرایش به تمرکز بر روی خطر ادراک شده (به عنوان مثال در اختلال اضطراب اجتماعی فرد به صورت انتخابی بر نشانه های مبتنی بر طرد شدن توجه می کند) (دوزایس و دابسون[8]، 2006).

 

[1]  Kelsey, J. E.

[2] Essau C. A.

[3] Kennerley, H.

[4] Somatic arosal

[5] avoidance

[6] Perception of a threat

[7] Dozois, D. J. A., & Westra, H. A.

[8] Dobson, K. S.