تعاریف فرهنگ سازمانی

  • فرنچ[1] از فرهنگ سازمانی همان تعریف سازمان غیررسمی را ارائه کرده است. فرنچ معتقد است که یک سازمان مثل کوه یخ است که بخش عمده آن نامریی است. در این تعبیر آنچه که در زیر آب قرار دارد فرهنگ سازمان است؛ مفهوم فرهنگ سازمانی دارای نقش و کارکردهای فوق العاده ای است. زیرا هم محصول است و هم فرآیند، هم علت است و هم معلول. (جوادین و دیگران، 1389، 12)
  • ریچارد موریس[2] (1992) فرهنگ سازمانی را اعتقادات نسبتاً ثابت، ارزش ها و ادراکات مشترک که به وسیله اعضای سازمان حفظ می شود، تعریف می کند.
  • جورج گوردون[3] (1991) فرهنگ سازمانی را به عنوان مجموعه ای از فرضیه ها و ارزش های سازمان می داند که به طور گسترده رعایت می شود و به الگوهای رفتاری خاصی منجر می شود.
  • رابینز[4] (1991) در کتاب مدیریت خود، فرهنگ سازمانی را این گونه تعریف کرده است: فرهنگ سازمانی شیوه انجام گرفتن امور را در سازمان برای کارکنان مشخص می کند و بیانگر مشخصات مشترک و ثابتی است که سازمان را از سازمان های دیگر متمایز می کند. دنیسون[5] (1984) معتقد است ارزش های اساسی، باورها و مفروضاتی که در سازمان وجود دارند، الگوهای رفتاری که از بین این ارزش های مشترک ناشی می شود و نمادهایی که مبین پیوند بین فرض ها، ارزش ها و رفتار اعضای سازمان اند، فرهنگ سازمانی نامیده می شوند. (شافعی و لاوه، 1390، 135)
  • یکی از کامل ترین تعریف درباره فرهنگ سازمانی مربوط به تعریف هوکزیسینکی و بوچان[6] (2001) می باشد که فرهنگ سازمانی را به عنوان مجموعه نسبتاً یکنواخت از ارزش ها و اعتقادات، آداب و رسوم، سنت ها و شیوه های پایدار می داند که توسط اعضای سازمان انتقال می یابد. (کلانتری و همکاران، 1393، 191)
  • فرهنگ سازمانی عبارت است از الگویی از پیش فرض های اساسی که گروهی خاص در مواجه با مشکلات برای انطباق خود با محیط بیرونی و دستیابی به یکپارچگی و انسجام درونی، خلق، کشف یا ایجاد کرده است. الگویی که کارکردی خوب داشته، کسب اعتبار نموده و می توان آن را به عنوان راهی درست به اعضای سازمان آموخت تا از همان زاویه و در همان قالب بیندیشند و احساس کنند و عمل نمایند. (سلمانی نژاد و همکاران، 1391، 131)
این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تعریف توزیع

 

[1] . W.L. French

[2] . Richard Marris

[3] . George Gordon

[4] . Robbins

[5] . Dennison

[6] . Hokzisinki & Buchanan