) ارزش های اخلاقی از نظر نسبی یا مطلق بودن

در نظام ارزشی اسلام، ارزش ها دارای مراحل و مراتبی هستند، در حالیکه در بسیاری از مکاتب اخلاقی، ارزش را دارای یک مرحله می دانند. مثلا در مکتب “کانت” اگر انجام کاری فقط برای اطاعت از حکم عقل و ندای وجدان باشد ارزشمند است، اما اگر اطاعت از حکم عقل همراه با ارضای عواطف باشد، دیگر ارزشی نخواهد داشت، بنابراین فداکاری مادر برای فرزندش از آنجا که برای ارضای عواطف مادر است عملی بی ارزش محسوب می شود. در حالی که در اسلام، هریک از این رفتارها، مرحله ای از ارزش را داراست. در نظام های ارزشی غیر الهی ابراز صفاتی از قبیل مهربانی، فروتنی، صداقت و…، به دلیل محبوبیت اجتماعی و محبت و احترام مردم است که این هدف خود در نظام ارزشی اسلام، ارزشی منفی دارد. در نظام ارزشی اسلام هدف کسب رضایت الهی است، حتی اگر به قیمت دشمنی مردم تمام شود علاوه بر این، انسانی که هدفش کسب احترام و علاقه مردم است در بسیاری از موارد ناچار است چاپلوسی کند. از نظراو هدف، وسیله را توجیه می کند، لذا از هیچ اقدامی برای جلب توجه مردم ابایی ندارند، اما انسان موحد از عمق جان، مردم را دوست دارد، زیرا بندگان را محبوب خدای محبوبش می بیند و خود را عضوی از پیکر اجتماع می انگارد(مصباح یزدی،1381، ص164و269و270 ).

اگر چه تعابیری چون خوب و بد، درست و غلط، بخشی از زبان اخلاقیات را تشکیل می دهند اما مثلا، آیا مفهوم مدیر خوب دقیقا معادل مفهوم یک انسان خوب است؟ اما ممکن است شما بپرسید، چه کسی تصمیم می گیرد چه چیز خوب و چه چیز بد است؟ (لاوتن،1381، ص60). دو دسته کلی در این رابطه موضع گیری کرده اند: گروه اول- که”کانت” هم از این جمله است- معتقدند که ارزش های اخلاقی مطلقند. کانت می گوید: راست گفتن مطلقاً یک ارزش است و لو اینکه این راست گفتن موجب قتل هزاران انسان شود، مثلا از شما بپرسند که راه ورودی این شهراز کجاست و شما در عین حال که می دانید آنها برای غارت ومردم کشی وارد شهر می شوند نشانی درست را به آنها بدهید، این عمل شما ارزشمند است و تبعات آن، موجب بی ارزشی عمل نمی شود. در مقابل این دسته، گروه دیگری ارزش های اخلاقی راکاملا نسبی، بدون ملاک ثابت و تابع شرایط مکان و زمان و قراردادها می دانند. نظر اسلام متفاوت است، در اسلام یک سلسله اصول کلی و مطلق اخلاقی وجود دارد که تحت هیچ شرایطی تغییر نمی کنند، امامصادیق آن تغییر ناپذیر است، مثلا به طور کلی صداقت و راستی، مطلقا ارزشمندند، اما گاهی مصادیق آن تغییر می کند. راست گفتن تا آنجا که به صلاح فرد و جامعه است با ارزش است، اما اگر همین عمل بر خلاف مصالح فرد و جامعه بود، مثلا جان انسانی را در معرض هلاکت قرار می داد، گناه و ضد ارزش است. ملاک کلی ارزش اخلاقی، مصلحت واقعی عمومی فرد وجامعه است مصلحت یعنی هر چیز که موجب کمال و صلاح واقعی انسانیت است، نه چیزی که دلخواه افراد و مورد خوشایند آنهاست و این موضوع با نسبی بودن مخالف است.(مصباح یزدی1381،ص165و166). در روایات اسلامی می بینیم که کارهای پسندیده، به دلیل اینکه با روشی نادرست انجام یافته مورد نکوهش قرار گرفته است و این جمله که “هدف وسیله را توجیه می کند” از نظر اسلام قبول نیست. وقتی امام صادق (ع) پولی را به شخصی برای تجارت دادند و وی با شیوه ای نادرست در امر تجارت (ایجاد بازارسیاه) آن را در زمانی کوتاه دو برابر نمود، حضرت سود او رامجاز ندانستند و وی را نکوهش کردند. در مکتب اسلام، عمل و کار بسیار مورد توجه است ولی آنچه در اسلام مطلوب است عمل همراه با صفات و رفتار خوب است. این ها هرسه باهم مورد توجه اسلامند و بدون هر کدام ازآنها نتیجه مطلوبی بدست نخواهد آمد.(علی احمدی و همکاران،1382،ص55) بدون شک معیار بررسی رفتار اخلاقی نتیجه یا پیامد عمل، قصد و اراده فرد و معیارها و ارزش های اخلاق جهانی است(سالاری فر، 1392، ص58).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   اصول آموزش ضمن خدمت